تبليغاتX
شکلات شور







شکلات شور

بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش

زبان آهن و آتش

اشتاد شجریان

تازگیها استاد خوش صدا و بی نظیر ایران عزیزمان ـ استاد

شجریان ـ آلبوم زیبا و حیرت انگیز رندان مست را که برای من

پس از آلبوم بی رقیب شب سکوت و کویر ٬جذابترین آنهاست

به بازار و البته کارزار امروز ایران ارائه کرده اند!

و از همه جالتر و برجسته تر نیز اینکه در کنار آن شعر زیبای

زبان آتش و آهن اثر به یاد ماندنی استاد مشیری را به بهترین

شکل ممکن و در ستودنی ترین انتخاب در دستگاه شور ساخته

و خوانده اند که بی شک طبع هر هنردوستی را بر می انگیزد

و به فکر وا می دارد.

امیدوارم با نهادن این شعر در وبلاگم قدمی بر ترویج فکر زیبای

استاد بر دارم.

تفنگت را زمین بگذار

که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار

تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن

من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن

ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-

تو ای با دوستی دشمن

زبان آتش و آهن

زبان خشم و خونریزی ست

زبان قهر چنگیزی ست

بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار

تفنگت را زمین بگذار

تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو

این دیو انسان کش برون آید

تو از آیین انسانی چه می دانی؟

اگر جان را خدا داده ست

چرا باید تو بستانی؟

چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را

به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی

و حق با توست

ولی حق را -برادر جان-

به زور این زبان نافهم آتشبار

نباید جست…

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار…

پ ن:واقعا لذت بردم از این شعر و این آواز...هورا

پ ن۲.جمعه منتظر همتون برای ادای دین به شهدای

سبزمان هستم

پ ن۳.به سر سبز تو ای سرو که گر خاک شوم

ناز از سر بنه و سایه بر این خاک انداز



اضافه شده در 88/6/29

در سوگ دوستان شهیدمان گرچه عیدی نداریم اما پایان ماه مبارک

رمضان و آمدن عید سعید فــــــطــــر گرامی باد



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 0:8 توسط شکلات شور |

گرگ و میش

 گرگ و میش

نفیرکشان گرگهای گرسنه ی ساخته در گله

چنان صدای شیپورهای بدکوک

در سراسر دشت ، دمادم روبه فزاست

 

سگهای نگهبان گرسنه نیز

_ پارس کنان _

نه به گرگهای خانه زاد،

که بر چوپان فربه شان (از خوردن غذای سگ!)

جار می زنند

 

وگوسفندان سر به زیر

که هنوز نیافته اند این بی خوابی

نه از بی آبی

که از نادانیست؛

در زیر سایه بی برگ یک درخت

که شاخه هاش

از آن طرف به شرق و زین طرف به غرب

گسترده است،

بی فکر لمیده اند!

 

نزدیک «گرگ و میش»

آنجا که صدای سگان بپاست

وآنجا که چوپان بی خرد

از گشنگی به خود پیچ می خورد!

خون هزار گوسفند بی زبان

بی آنکه میهمان به ضیافت آب شوند

جاری به روی زمین به سوی رود

داستان کهنه و تکراری غریزه را

بر ذهن نقش می زند...

                                           شیراز - ۸۸/۶/۴

پ ن: با درود به همه عاشقان ایران سربلند این آخرین شعرم است.

امید که توانسته باشم آنچه میخواهم بگویم.

به امید آنچه کیمیاست...

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 23:20 توسط شکلات شور |