تبليغاتX
شکلات شور







شکلات شور

سحر آمد ، شبم بگریخت

یک نیمه بی او تا نوروز...

...قبل از عیدی

محسن رسول اف

یک نیمه بدون او بودیم.خبرش را هنوز باور ندارم وقتی

که گفتند:« رفت »

اما....«محسن» با تمام خاطرات ریز ودرشتش پرکشید

و اکنون در هفت سین ستاره ها خواهد بود با ما و مــا

بی او...بی نوا مادر و پدرش که بی او هیچگاه عیــدی

نخواهند داشت.

آری هواپیمایی فروافتاد و «پسر» ما را با خــود برد...تا

عیدمان بی او بی رنگ باشد و بی درنگ...

یادش و خاطرش گرامی و ممتد در بهاری که بی او زرد

است.قرارمان شمعی که روشن می کنیم به یادش در

لحظه تحویل سال که با اشکهایمان خامـــــــــــــــــوش

اشکم بر شمعی خواهد شد...آمین!

...باکلاسانه!

دوستان خوب من سلام!

خوشحالم که یکســال دیگر و در دومین بهار بلاگم در

خدمت شمام و خــدا به من این موهبتو داد که بازهم

عید نوروز(این یگانه عید باستانی)رو بهتون تبریک بگم

از خدا می خوام سالی پر از خیر و برکت برای هممون

باشــــــــــــــــــــــــه...

«دوستتون دارم و عیــــــــــــــــدتون مبارک»

نوروز ایرانی

...عیدی

اینم یه عیدی خوشکل که شعری از خودمه تقدیم به

همه دوستان خوب اندیش و هنرشناس.درباره اون هم

باید توضیح بدم که یه جور معرفی شهر پر از رمز و رازم،

«شیراز»ه که عاشقونه دوستش دارم.

«شیرازم»

_ عطر «بهار نارنج» خورده ای تا حال؟؟

_ عطر را که نمی خورند مجنون!!

می بویند،می فهمند

_سایه سار «سروناز» را چطور؟چشیده ای گاهی؟؟

_سرت بویی می دهد به گمانم!

سایه را مگر می خورند جایی؟؟!!

_پس آن کدام غذاست که پر از

دانه های«لاله عباسی»ست؟؟

_مغزم نمی کشد به این مزاج شوخ طبع!

_«تخم بنفشه» و «خاک مصلا» نخورده ای؟؟

نگو نه که می مانم از اصالتت!!

_بر چه اصلی آن وقت؟

_از بهار نارنج تا خاک مصلا

هر کس که روزی چشیده باشدشان

جزو ذره ذره خاک « شـــیراز» است...

(حافظیه...87/6/18)

...بعد از عیدی

هر چه بود هشتاد و هفت با هر چه غم گذشت...

خیلیها بر ما رفت و دم برنیامد اما...باشد که آن یکی

باب میل باشد...آمین!

پـــــــــــــــــــــــــــــــــانویس:

از همه ممنونم بابت همه چی...

نرگس عزیزم باز هم می گم که دوستت دارم...

راستی همگی بیاید شیراز...خوش میگذره ها

مهمون من....یالا دیگه خسیسا

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:0 توسط شکلات شور |