لرزش
تنم لرزید از بس خاطرات کاغذی را
زیر و رو کردم
صدایم
بی گمان بدتر
درون بغض خود یک چیز پیدا کردم و
اما
زبانم نیز می لرزد
وانگاری نگاهم لرزشی دارد
که آسان می تواند دیدش
نگو می رم
که قلبم نیز بی شک
سخت می لرزد...
(شیراز- 15اردیبهشت 87)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 21:3 توسط شکلات شور
|

اینم حافظ واسه دوس جونم
تقدیم به هرچی عاشق حضرت حافظه...
اینم یه عکس از تو دل حافظـــیــــــــه...
دوس دارم همین حالا وضو بگیریم همه باهم
نیت کنیم و تفال بزنیم و ببینیم معجزه حضرت
حافظ یعنی چی؟؟؟
من الان میرم اونجا از طرف همه تون...جاتون خالی
آخه امروز روز شیرازه...بای بای
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:1 توسط شکلات شور
|

سلام و صد سلام...بازم باید با این شکلات شور بسازین
چون دوباره اومدم...با یه سپید آروم و عاشقانه(داغ داغ)
اونم از خودم:
دستهایت را آرام
خواهم گرفت
بر گیسوان سیاهت دست نوازش خواهم کشید
چشمهایت
از آن من است
چه بخواهی...چه نخواهی
پس بیا ودر آغوشم
آرام گیر...
(منتظر کامنتهای زیباتون هستم
)
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 19:5 توسط شکلات شور
|