تبليغاتX
شکلات شور







شکلات شور

شب دراز است وقلندر بیدار

مرگ خوب بد!



«مرگ پایان کبوتر نیست....

...و همه می دانیم ریه های لذت پر اکسیژن مرگ

است...»

 

   برای اعلام انزجارم از وضع موجود خیلی حرفها

دارم که می دانم نگفتنش به ...

   خالی شده ایم و مدام آب است که می نوشیم

برای سیری و هیهات...

   برگ برنده ای نیست در قمار سیاست که رویش

کنی از بس همه دروغ حواله می کنند به هم...

   که رسانه ملیمان کسانی که آن (..........) را که

از موتورش برحسب اتفاق و پس از آن همه تهاجم

زمین افتاده است، می زنند را از درگاه خداوند _ که

بی شک ناظر بر همه چیز است_ می ترساند!!!

که« در پیشگاه خداوند چه خواهند کرد؟»!!!!!!!

   وای که شاخهایی بی مانند بر سرم سبز است

و دستم هنوز بوی یاس لباس «سید» می دهد!

   چند صباحیست نفهم شده ام و حرفهای(.....و

......و......و......و.....) را نمی گیرم.

   خودم را سانسور می کنم تا نکنند با من آن بد

مدعیان گردنکش گردن زن! و میخوانم دستی را

که نوازشش رهایم کند ازین طاعون...

 

   و...«مرگ» که وارونه تنها یک«زنجره» است...


     88.4.4  ساعت4 بعدازظهر...شیراز


+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 16:23 توسط شکلات شور |

سیاه پوشم

غمگینم...

از شنبه تا کنون لباس شرم به تن پوشیده ام که سیاه...

و چشمانم که به لحظه های غروب می ماند در نگاهی.

غمگینم...

شرم دارم که آسمان هم ببارد بر سرمان که چه هدیه ایست

به «فاطمه» در روز تولدش...که عرش خدا می لرزد بی گمان...

آه از اینمه جور

نبار آسمان شهرم...نبار ابرک سیاه مجرم که از دود و اشک آور

بار آمده ای!

نبار بر سرم که نمک زخمم می شوی در گریه های مادری که

هدیه روزش خون فرزندش است در میان بلوای عده ای...

یا اگر می باری ببر بوی خون تازه را که نهیفم کرده چند روزی!

غمگینم...

ندیده بودم این چنین بی شرمی و گستاخی و ندیده بودم این

همه ریای باطل را!!!اینهمه دورویی و ستیز جویی!

غمگینم و اشکم چنان خون جوانی که بر زمین شهرم ریخته

است و نگاهی که «بی انصافان کمکی!»



مرا ببخشید اگر کلامم نقص دارد...بسیار زخم دارم در گلو...



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 0:22 توسط شکلات شور |

روز شــــــــــیراز مبارک

 

خوشا شــیراز و وضع بی مثالش

خــــداوندا ،نگــــــــهدار از زوالش

 کاخ تچر در پرسپولیس

سلام و صد سلام

به دوستای گل اینترنتیم سلامی گرم دارم در آغازین

روزهای گرم سال88 که مصادف با تولد بهارنارنجهای

عطراگین شهرم «شـــــیراز» و مناسبتیست که برای

این در نظر گرفتند.

بله، امروز15اردیبهشت ; روز شهر گل و بلبل،حافظ و

سعدی،ترانه و غزل و عشق،نارنج وسرو،هنر وتمدن،

روز«شــــــیراز» عزیز ماست.

روز «شـــــــــــــیـــــــــــراز» مــــــــبــــــــــارک

 

 

...اما به همین مناسبت چند تا از اماکن دیدنی شهر

رو فهرست وار بهتون معرفی می کنم.هر چند که خیلی

از دوستان قطعا اکثر اینجاها رو دیدند و لذت بردند.

1.آثار شگفت انگیز و غرور آمیز تخت جمشید(پرسپولیس)

در نزدیکی مرودشت که افتخارآمیز ترین نکته اش این

است که بدون ریختن قطره ای خون و آزار کارگری ساخته

شده است.

2.نقش رستم،نقش رجب،کعبه زرتشت وشهراستخر

باز هم نزدیک مرودشت که مملو است از نقوش برجسته

سنگی و آرامگاههای پادشاهان بزرگ ساسانی

3.آرامگاههای حضرت لسان الغیب(حافظ بزرگ)،سعدی،

خواجوی کرمانی،شاه شجاع(شاه مقبول حافظ)،هفت

تنان و چهل مقام که همگی پراست از هنر خیره کننده

هنرمندان چیره دست شیراز و ایران زمین

4.دروازه بزرگ«قرآن» در ورودی اصلی شهر از سمت

اصفهان

5.مجموعه بی نظیر ارگ کریمخانی،حمام و مسجد وبازار

وکیل

6.مسجد نصیرالملک که آیینه کاریهای آن در ایران بی نظیر

است

7.آرامگاه برادر حضرت امام رضا(ع)،احمد ابن موسی معروف

به «شاهچراغ»

8.مسجد جامع شیراز

9.موزه های پارس،نارنجستان قوام،تاریخ طبیعی،خانه زینت

الملوک و خانه هنر مشکین فام

10.کلیسای ارامنه سیراز واقع در سنگ سیاه قدیم و باغهای

زیبای ارم و عفیف آباد و جهان نما

و مناظر و مراتع زیبا و دیدنی اطراف شهر چون آبشار مارگون

که چشم هر بیننده ای را به خود خیره می کند.

و این را بگویم که اگر عید نوروز به شیراز نیامده اید بدانید

که اکنون بهترین وقت سفر به شهر ماست.

هوای مطبوع و بوی بهارنارنج که تمام تنتان را مسحور خود

می کند.

پس بیایید که منتظرتان هستیم در شهرمان شیراز:

 

به شیراز آی و فیض روح قدسـی

بجـوی از مردم صــاحب کمــالش

دروازه قرآن شیراز

پانویس:

1.خداییش اینها بهترین جاهای شیراز بودند که شمردم اگر اومدین

هم قدمتون بر چشم هم منو هم یاد کنین!

2.لطفا در مورد مطالب نظر بگذارین،هرچن خلاصه اما خوشحال

می شم که اونها رو می خونین و فقط نظر سطحی نمیگذارین!

3.اگر اومدین حتما سوغاتی های ما رو(آبلیمو،عرقیات ناب،آبغوره

 و نان یوخه)فراموش نکنین!

4.ممنون از همتون که تحملم می کنین و نظر می دین.

5.روزهای سخت امتحان ترم یکی مونده به آخر در راهن...وای!

6.این روزا تب انتخابات بالا گرفته، خواهشا هم رای بدین هم به یه

آدم درست و حسابی!!!!!!!!!

7.راستی عکسمو هم توی معرفی وبلاگ گذاشتم،چطوره؟؟؟!!!

8.دوستتون دارم وبابای

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:52 توسط شکلات شور |

یک نیمه بی او تا نوروز...

...قبل از عیدی

محسن رسول اف

یک نیمه بدون او بودیم.خبرش را هنوز باور ندارم وقتی

که گفتند:« رفت »

اما....«محسن» با تمام خاطرات ریز ودرشتش پرکشید

و اکنون در هفت سین ستاره ها خواهد بود با ما و مــا

بی او...بی نوا مادر و پدرش که بی او هیچگاه عیــدی

نخواهند داشت.

آری هواپیمایی فروافتاد و «پسر» ما را با خــود برد...تا

عیدمان بی او بی رنگ باشد و بی درنگ...

یادش و خاطرش گرامی و ممتد در بهاری که بی او زرد

است.قرارمان شمعی که روشن می کنیم به یادش در

لحظه تحویل سال که با اشکهایمان خامـــــــــــــــــوش

اشکم بر شمعی خواهد شد...آمین!

...باکلاسانه!

دوستان خوب من سلام!

خوشحالم که یکســال دیگر و در دومین بهار بلاگم در

خدمت شمام و خــدا به من این موهبتو داد که بازهم

عید نوروز(این یگانه عید باستانی)رو بهتون تبریک بگم

از خدا می خوام سالی پر از خیر و برکت برای هممون

باشــــــــــــــــــــــــه...

«دوستتون دارم و عیــــــــــــــــدتون مبارک»

نوروز ایرانی

...عیدی

اینم یه عیدی خوشکل که شعری از خودمه تقدیم به

همه دوستان خوب اندیش و هنرشناس.درباره اون هم

باید توضیح بدم که یه جور معرفی شهر پر از رمز و رازم،

«شیراز»ه که عاشقونه دوستش دارم.

«شیرازم»

_ عطر «بهار نارنج» خورده ای تا حال؟؟

_ عطر را که نمی خورند مجنون!!

می بویند،می فهمند

_سایه سار «سروناز» را چطور؟چشیده ای گاهی؟؟

_سرت بویی می دهد به گمانم!

سایه را مگر می خورند جایی؟؟!!

_پس آن کدام غذاست که پر از

دانه های«لاله عباسی»ست؟؟

_مغزم نمی کشد به این مزاج شوخ طبع!

_«تخم بنفشه» و «خاک مصلا» نخورده ای؟؟

نگو نه که می مانم از اصالتت!!

_بر چه اصلی آن وقت؟

_از بهار نارنج تا خاک مصلا

هر کس که روزی چشیده باشدشان

جزو ذره ذره خاک « شـــیراز» است...

(حافظیه...87/6/18)

...بعد از عیدی

هر چه بود هشتاد و هفت با هر چه غم گذشت...

خیلیها بر ما رفت و دم برنیامد اما...باشد که آن یکی

باب میل باشد...آمین!

پـــــــــــــــــــــــــــــــــانویس:

از همه ممنونم بابت همه چی...

نرگس عزیزم باز هم می گم که دوستت دارم...

راستی همگی بیاید شیراز...خوش میگذره ها

مهمون من....یالا دیگه خسیسا

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:0 توسط شکلات شور |

چه فصلیست زمستان

از سر دلتنگی:

یه شب یه روز یه ماه یه سال

یه عمــره که می گردم بدحال

چوکبــــــــــــــــــوتر بی پروبال

میرم همه جا

یه روز دیدم گــــم شد جــونم

دور افتـــادم از آشـــیــونـــــــم

بی خــــونه موندم سرگردونم

بی او به خدا

سلطـــان قلبم کجایی کجایی

رفتی که برمن بشادی گشایی

دروازه های بهشــــت الهــــی

اما صدافسوس

رفتی و برد از کفــــم زندگانی

عشق و امیــــد مرا در جوانی

رفتی کجـا ای که دردم ندانی

دردم ندانی

من تنها

سلام:

دوباره اومدم بعد از کلی غم و بیماری

که البته همچنان هست و اما شاید

دارم می جنگم...

دلم برای همه تون کلللللللللللی تنگ بود

اما چه میشه کرد؟؟؟!!!

خودم می گویم:

چه فصلیست زمستان

که درختان هم برگی ندارند

تا بدان پناه بری

             از شدت باران...


پ ن1:با نظراتون هم دلگرمم می کنید هم خوشحال هم امیدوار

پ ن2:این شعرمو خیلی دوس دارم حتی این روزا که تو شیراز خبری

از بارون و برف نیس!!!

پ ن3:واقعا آیا تا حالا دل شکسته ای؟؟اگر بلی بشتاب که وقت

بی شک اندک...

پ ن4:از نرگس عزیزم (همون دختر باباش گلم) برای همه چیز

و همه دلگرمیها و تنها نذاشتنهاش ممنونم

«نرگســــــــــــــــــــــــی دوستت دارم»

پ ن5:بعضیا رو هیچ وقت باور نمی کنم...نمیدونم چرا؟؟!!

پ ن6:خدا به من خیلی محبت داره اما من بی شک ناشکرم

پ ن7:منو ببخشین واسه غیبتم و دوستم بمانیددددددد لطفا!

+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 22:36 توسط شکلات شور |